شکرگزاری؛ آنچه پژوهش‌ها واقعاً درباره تأثیر آن بر خلق نشان می‌دهند

ذهن‌آگاهی · · بروزرسانی: · مدت زمان: ۷ دقیقه

یکی از مراجعان من چند وقت پیش با نارضایتی گفت: «راحله‌خانم، همه می‌گویند شکرگزار باش و حالت بهتر می‌شود. اما من هر روز صبح سه چیز می‌نویسم که ازشان ممنونم، ولی هنوز همان‌قدر افسرده‌ام. این کارها واقعاً جواب می‌دهد یا فقط یک ترفند روانشناسی مثبت‌گرا است؟» این سؤال بسیار مهم است، چون شکرگزاری در سال‌های اخیر به‌شدت محبوب شده، اما همیشه روشن نیست که چرا کار می‌کند، برای چه کسانی مؤثر است و چطور باید آن را تمرین کنیم. او در ادامه افزود که حتی این تمرینات گاهی احساس گناه در او ایجاد می‌کند: «انگار چون نمی‌توانم خوشحال باشم، یک مشکل دیگر هم به مشکلاتم اضافه شده.» این واکنش نشان می‌دهد که شکرگزاری بدون درک درست از مکانیسم‌های آن، می‌تواند معکوس عمل کند. بیایید با هم ببینیم علم روان‌شناسی چه می‌گوید.

شکرگزاری دقیقاً چه تأثیری بر مغز دارد؟

پژوهش‌های عصب‌روان‌شناسی نشان داده‌اند که وقتی ما به‌طور آگاهانه بر چیزهایی که از آن‌ها قدردانی می‌کنیم تمرکز می‌کنیم، مناطق خاصی از مغز فعال می‌شوند. بخش‌هایی مثل قشر پیش‌پیشانی میانی که با پاداش، ارزیابی اجتماعی و احساسات مثبت مرتبط است. این منطقه همچنین در تنظیم هیجانی نقش دارد و به ما کمک می‌کند تا تجربیات منفی را بهتر پردازش کنیم.

محققانی مثل رابرت اِمونز و مایکل مک‌کالو، از پیشگامان پژوهش در این حوزه، در مطالعات طولانی‌مدت خود نشان دادند که افرادی که به‌طور منظم شکرگزاری تمرین می‌کنند، سطح بالاتری از احساسات مثبت، کیفیت خواب بهتر، کاهش علائم افسردگی و حتی بهبود در سلامت جسمانی را تجربه می‌کنند. نتایج آن‌ها نشان داد که شرکت‌کنندگانی که ده هفته فهرست شکرگزاری نوشتند، نسبت به گروه کنترل، خوش‌بین‌تر بودند و کمتر به پزشک مراجعه کردند.

اما نکته بسیار مهمی که در محیط‌های عمومی کمتر به آن پرداخته می‌شود این است: شکرگزاری به‌تنهایی یک درمان نیست. آن یک ابزار است که در کنار روش‌های درمانی مبتنی بر شواهد مثل درمان شناختی-رفتاری (CBT) می‌تواند مؤثر باشد. اگر فردی در افسردگی عمیق یا اضطراب شدید باشد، فقط نوشتن فهرست شکرگزاری نه‌تنها کافی نیست، بلکه ممکن است حتی احساس ناکارآمدی را تشدید کند. در چنین مواردی، فرد نیاز به بررسی ساختارهای شناختی عمیق‌تر و الگوهای تفکر منفی دارد که در قالب یک فرایند درمانی حرفه‌ای انجام می‌شود.

چرا برای بعضی‌ها کار می‌کند و برای بعضی‌ها نه؟

یکی از دلایلی که شکرگزاری برای همه به‌یک‌اندازه مؤثر نیست، ارتباط آن با سبک دلبستگی و طرحواره‌های شناختی اولیه است. جفری یانگ، بنیان‌گذار طرحواره‌درمانی، نشان داده است که افرادی که با طرحواره‌هایی مثل «بی‌ارزشی»، «عدم شایستگی» یا «بدبینی/بدگمانی» بزرگ شده باشند، حتی وقتی چیزهای خوبی در زندگی‌شان وجود دارد، نمی‌توانند آن‌ها را به‌طور واقعی احساس کنند. مغز آن‌ها عادت کرده که به اطلاعات منفی بیشتر توجه کند — این یک مکانیسم دفاعی است که از دوران کودکی شکل گرفته.

به‌عنوان مثال، یکی از مراجعانم که با طرحواره نقص/شرم کار می‌کردیم، هر بار که می‌خواست شکرگزاری کند، این فکر به ذهنش می‌رسید: «اگر واقعاً شایسته بودم، نیازی به این تمرین‌ها نداشتم.» این نوع تفکر نشان می‌دهد که بدون کار روی طرحواره‌های زیربنایی، تمرینات شکرگزاری ممکن است اثربخشی خود را از دست بدهند.

همچنین پژوهش‌ها نشان داده‌اند که نوع و کیفیت شکرگزاری هم بسیار مهم است. اگر شما فقط به‌شکل مکانیکی هر روز سه چیز بنویسید بدون اینکه واقعاً به آن‌ها فکر کنید، بدون اینکه احساسی نسبت به آن‌ها داشته باشید یا ارتباط معناداری با آن‌ها برقرار کنید، تأثیر بسیار کمتری خواهد داشت. شکرگزاری زمانی قدرتمند است که همراه با توجه آگاهانه، احساس صمیمی، تأمل هیجانی و درک عمیق از معنای شخصی باشد.

تفاوت بین شکرگزاری سطحی و عمیق

در جلسات درمانی، من تفاوت میان این دو را به‌وضوح می‌بینم. شکرگزاری سطحی یعنی اینکه فرد بگوید: «امروز آفتاب بود، خوب بود» یا «از داشتن خانه ممنونم.» این جملات، هرچند مثبت هستند، اما بدون بار هیجانی و معنای شخصی‌اند. شکرگزاری عمیق یعنی: «امروز وقتی آفتاب زد، یادم افتاد که بعد از ماه‌ها خانه‌نشینی و احساس بی‌حسی، دوباره توانستم احساس گرما روی پوستم کنم و به خودم بگویم که هنوز زنده‌ام. این لحظه برایم معنادار بود چون یادم آورد که بدنم هنوز می‌تواند لذت ببرد.»

مطالعات انجمن روان‌شناسی آمریکا (APA) نشان داده‌اند که شکرگزاری عمیق، آن‌که همراه با معنا، ارتباط شخصی و پردازش هیجانی است، تأثیر ماندگارتری بر خلق و حتی بر سلامت کلی دارد. این نوع شکرگزاری باعث می‌شود مغز ما در مسیرهای عصبی مرتبط با لذت، امنیت و تعلق بیشتر فعال شود و به‌تدریج الگوی فکری ما تغییر کند. به زبان ساده‌تر، مغز یاد می‌گیرد که به محرک‌های مثبت توجه بیشتری کند و از حالت دفاعی دائمی خارج شود.

زمانی که شکرگزاری می‌تواند معکوس عمل کند

این بخشی است که کمتر درباره آن صحبت می‌شود: شکرگزاری در برخی شرایط ممکن است نتیجه معکوس بدهد. این موضوع به‌ویژه در افرادی که در بحران حاد روانی هستند، مشاهده می‌شود. وقتی فردی در عمق افسردگی یا اضطراب شدید باشد، تلاش برای شکرگزاری ممکن است به یک فشار روانی اضافی تبدیل شود. او ممکن است با خود فکر کند: «حتی نمی‌توانم از چیزهای ساده زندگی لذت ببرم، پس واقعاً مشکل من چیست؟»

در چنین مواردی، به‌جای تمرین شکرگزاری، ابتدا باید به پذیرش و اعتبارسنجی هیجانات منفی پرداخت. در رویکرد درمان پذیرش و تعهد (ACT) و درمان شناختی-رفتاری، ما به مراجعان یاد می‌دهیم که احساسات دشوار را بدون قضاوت ببینند و سپس گام‌به‌گام به سمت تمرینات مثبت حرکت کنند. شکرگزاری زمانی مؤثر است که فرد از نظر هیجانی در جایگاهی باشد که بتواند آن را دریافت کند.

همچنین در فرهنگ‌هایی که احساس تکلیف و بدهکاری اجتماعی قوی است، شکرگزاری ممکن است به احساس گناه منجر شود. مراجعانی دیده‌ام که می‌گفتند: «باید از همه‌چیز ممنون باشم، پس چرا هنوز ناراحتم؟ پس من ناسپاسم.» این یک تحریف شناختی است که باید در جلسات درمانی به آن پرداخته شود.

چگونه شکرگزاری را به‌درستی تمرین کنیم؟

اگر می‌خواهید شکرگزاری برای شما مؤثر باشد، باید از چند اصل پیروی کنید. نخست اینکه کیفیت از کمیت مهم‌تر است. بهتر است هفته‌ای دو بار، یک تجربه معنادار را با جزئیات بنویسید تا اینکه هر روز سه جمله کلیشه‌ای یادداشت کنید. دوم اینکه به احساسات خود در آن لحظه توجه کنید. وقتی می‌نویسید «از تماس دوستم ممنونم»، لحظه‌ای مکث کنید و بپرسید: «چه احساسی به من داد؟ چرا برایم مهم بود؟ چه نیازی از من برآورده شد؟»

سوم، شکرگزاری را با ذهن‌آگاهی ترکیب کنید. به‌جای نوشتن سریع، چند دقیقه روی آن تجربه تمرکز کنید، آن را در ذهن خود مجسم کنید و اجازه دهید احساس مرتبط با آن در بدنتان جاری شود. این کار به مغز کمک می‌کند تا تجربه مثبت را در حافظه بلندمدت ثبت کند.

چهارم، شکرگزاری را شخصی‌سازی کنید. اگر علاقه‌ای به نوشتن ندارید، می‌توانید در ذهن خود مرور کنید، صدا ضبط کنید یا با یک نفر درباره‌اش صحبت کنید. مهم این است که برای شما معنادار باشد، نه اینکه از یک دستورالعمل ثابت پیروی کنید.

یک قدم کوچک

در پایان

شکرگزاری جادو نیست، اما یک ابزار روان‌شناختی قدرتمند است که اگر درست، آگاهانه و با درک از مکانیسم‌های روانی استفاده شود، می‌تواند خلق ما را تغییر دهد. نه به این معنا که مشکلات زندگی را حل کند، بلکه به این معنا که به ما کمک می‌کند با دید متفاوت، منعطف‌تر و واقع‌بینانه‌تری به تجربه‌هایمان نگاه کنیم. اگر احساس می‌کنید شکرگزاری برای شما کار نمی‌کند، یا حتی باعث احساس فشار یا گناه می‌شود، شاید نیاز است که در جلسه درمانی، ریشه‌های عمیق‌تر احساسات منفی‌تان، طرحواره‌های شناختی یا سبک دلبستگی‌تان را بررسی کنیم. من اینجا هستم تا در این مسیر با شما همراه باشم، و با هم به‌دنبال راه‌حلی بگردیم که واقعاً برای شما مؤثر باشد. برای رزرو جلسه می‌توانید با من تماس بگیرید.

منابع و مراجع

  • Emmons, R. A., & McCullough, M. E. (2003). Counting blessings versus burdens: An experimental investigation of gratitude and subjective well-being in daily life. Journal of Personality and Social Psychology, 84(2), 377–389.
  • Young, J. E., Klosko, J. S., & Weishaar, M. E. (2003). Schema Therapy: A Practitioner's Guide. New York: Guilford Press.
  • American Psychological Association. (2020). Gratitude and well-being: A review and theoretical integration. Clinical Psychology Review.

می‌خواهید بیشتر بدانید یا قدم بعدی را بردارید؟

آماده‌اید قدم بعدی را بردارید؟

جلسه اول رایگان (۳۰ تا ۴۵ دقیقه) — از طریق Zoom، WhatsApp یا Google Meet

رزرو جلسه رایگان واتساپ